تبليغاتX
مگذر آسان از غبار دیدگان خسته ای
.:. شاید آن خاکستر صد شعله پنهان بود .:.
 

السلام علیک یا اباعبدلله

التماس دعا...

بازم محرم و پرچمای سیاه و صدای زنجیر و طبل...

چقدر زود می گذره...انگار همین دیروز بود...یک سال دیگه هم گذشت و یه محرم دیگه اومد

آقاجون...می دونم که شال عزاتون به گردنتونه و اشک چشماتون هم رو اون گوشنه های

نازتون...می دونم که شما هم مثل همه ما دلتون می خواست اون موقع بودین و قدم به قدم

جدتون با دشمنا می جنگیدین....

آقا جون...شاید ما جز عزاداری کاری از دستمون بر نیاد....اما شما هنوزم می تونین کاری بکنین....

آقا جون بیایین و اتنقام خون همه رو ازشون بگیرین....شما هنوزم وقت دارین آقاجون...

شعر این پست از دوست خوبم سرو تنها بود.ممنونم ازش.

تو رو خدا بیایین هر وقت که دلمون شکست و اشکمون گونه هامونو خیس کرد...

یاد هم بیفتیم و اینکه هممون گرفتاریم و محتاج به دعا....

این ماه و به همه دوستای نازنینم تسلیت می گم و از همتون التماس دعا دارم...

+ نوشته شده در  شنبه 30 دی1385ساعت 18:12  توسط مجنون | 
 

به یاد خنده های تو...دلش شکوفه می دهد

کسی میان خستگی تو را مرور می کند...

+ نوشته شده در  شنبه 23 دی1385ساعت 12:32  توسط مجنون | 
عیدتون مبارک .

عید همگی مبارک...ما رو هم فرموش نکنین...این ماه ماه عزیزیه...

 

هراس از مرگ

هراس من...!

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 دی1385ساعت 17:57  توسط مجنون | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
افسـوس که با دستان خـود بال هایت را می چینی و سپس به ناچـار با روحی که چون حشرات موذی بر زمین می خــزد مـدارا می کنی...

نوشته های پیشین
مهر 1386
شهریور 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان