تبليغاتX
مگذر آسان از غبار دیدگان خسته ای
.:. شاید آن خاکستر صد شعله پنهان بود .:.
پنجره بسته

دلی که تنها دل به تو بسته...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آذر1385ساعت 17:37  توسط مجنون | 
دوستای گلم....

به دلیل طراحی عکسای این وب توسط خودم پس:

کف رفتن عکسای وب من با اطلاع قبلی و با ذکر منبع بلا مانع است...

اما اگه هدف دودره بازی و دور زدن باشه....قاطی می کنم...

به چه صورت....شب می خوای صبح میای تو وبت...می بینی نوشته شده

دوست عزیز وبت هکیده شده به علت دودره بازی

اوکی؟!البته با دوستای خودم نیستما...خودش می دونه کیه!!!

*************************************

خوب مشکل حل شد...اما حکایت همچنان باقیست

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آذر1385ساعت 19:23  توسط مجنون | 

دلم فریاد می خواهد...

 

 تا حالا شده جايی رو بخوای که هيج کس توش نباشه اما پيداش نکنی؟

شده بخوای مال خودت باشی اما نذارن...شده بخوای داد بزنی اما مجبور

باشی بغضتو قورت بدی چون غرورت اجازه نمی ده بقيه صداتو بشنون! شده حس کنی

سوزش خنجری روکه ازپشت تادسته توکمرت فرورفته؟

شده به قول معروف هرشب قبل خواب مراقب باشی که يه وقت پاتو از گليم خودت اونور تر

نذاری اماصبح که پا می شی ببينی بقيه گليمشونو کشيدن زير پای تو ...

شده آدمی باشی که همه دوست وآشنا به صبوربودنت ايمان داشته باشن؛

اما خودت حس کنی که ديگه نمی تونی...حس کنی ديگه بريدی؟!!!

 

اگه ازشدت عصباتيت دستات بلرزه و تو مجبور باشی فقط سکوت کنی چه حالی

می شی ؟! هاااااااااااااااااااااااا؟!!

به خود خدا هممون فقط بلديم ادعا کنيم...ادعا...همين و بس!

خدايا چقدر؟!!!!!!آخه چقدر تحمل داری؟! تا کی آوانس بدی و ما

اخه کدوممون قدر می دونيم؟ کدوممون حاضر شديم فقط يک بار...فقط يک بار واسه خاطر يکی

ديگه از حق خودمون بگذريم؟!

کدوممون حاضر شديم بدی بقيه رو ببينيم و بازم در ازاش خوبی کنيم؟!!

وجدانن کدوممون می تونيم مردونه سينه سپر کنيم و بگيم من؟!!!!!

چرا مرام و معرفت فقط بايد مال تو فيلما و قصه ها باشه؟!

چرا خودمونو عادت داديم به اينکه وقتی در معرض خطر قرار گرفتيم پست بشيم؟!...

تو رو خدا بيايين يه کم به خودمون بيايم...

ببينيم تاکی می خواييم زير اين نقابی که به صورتمون زديم زندگی کنيم؟

بيايين واسه يه لحظه خودمونو بذاريم جای خدا...!!!!

ببينيم چقدر می تونيم دووم بياريم و هيچی نگيم!

باور کن مخت سوت می کشه اگه به ازای اين همه لطفی که به عزيزترين مخلوقت کردی فقط بدی ببينی و گناه...فقط بدی ببينی و گناه...

 

پ.ن : دلم فریاد می خواهد

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 آذر1385ساعت 16:39  توسط مجنون | 

بی بی جونم تولدت مبارک.

راستش دیدم نامردیه کنار خانوم فاطمه معصومه باشی یه عمر نوکریشو بکنی همیشه هم لطف

این عزیز شامل حالت بشه بعد اون وقت تو تولدشو تبریک نگی.

بالاخره باد یه فرقی با بقیه داشته باشیم دیگه نه؟

سالروز ولادت با سعادت عمه سادات رو به همه دوستای گلم تبریک می گم. امیدوارم که به زودی

 زیارت حرم مطهر ایشون قمست همه اونایی که آرزوی دیدارشو دارن بشه.

حالا می ریم سراغ پست خودمون

 

کتاب زندگی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آذر1385ساعت 0:44  توسط مجنون | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
افسـوس که با دستان خـود بال هایت را می چینی و سپس به ناچـار با روحی که چون حشرات موذی بر زمین می خــزد مـدارا می کنی...

نوشته های پیشین
مهر 1386
شهریور 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان